تبليغاتX
اهواز کیانپارس خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی
سادیسم و مازوخیسم در روابط دختر و پسر ایرانی
موضوع: اجتماعی جمعه شانزدهم بهمن 1388 3:0
سادیسم و مازوخیسم در روابط دختر و پسر ایرانی


یه چیز جالبی که  نظرم رو جلب کرده نحوه رفتار و کردار پسرها و دخترها با همدیگه س. این که چطوری با هم حرف می زنن. چطوری با هم معاشقه می کنن، چطوری دعوا می کنن و حتی چرا خیانت می کنن و سایر مسائلی که بین اینگونه رابطه ها پیش میاد. متاسفانه انقدر فضا تیره و تاره که من رو می ترسونه و یه جورایی منزجرم می کنه.

با ورود موبایل به عرصه زندگی مردم  که دیگه تقریبا و نه کاملا از دید مردم از حالت یه کالای لوکس و برای پز دادن خارج شده چرا که در دست مردم به وفور یافت میشه، طبیعتا ارتباط دخترها و پسرها و نحوه پیدا کردن همدیگه هم در اوقات روز بیشتر شده. خب تا اینجاش مشکلی نیست اما یه مساله ای که ذهن من رو مشغول کرده اینه که در روابط امروزی دخترها و پسرها از موبایل برای پیگیری کردن و یا جاسوسی کردن و بهتر بگوییم به عنوان وسیله ای که با آن بتوانند هر لحظه متوجه بشوند که دوست دخترشان / پسرشان آیا با کس دیگری رابطه داره یا خیر استفاده میشه!!!

جو کامل بی اعتمادی بین پسرها و دخترهای ایرانی وجود داره و هیچ کسی هم نمی تونه منکرش بشه. اینان دائما در حال چک کردن همدیگه هستند تا جاییکه حتی به یه مازوخیسم و سادیسم تبدیل می شه. مثلا وقتی پسره در ابتدا به دختره میگه کجا بودی کلی جنگ و دعوا میشه و بعد کلی کشمکش که ممکنه گاهی تا چند ماه طول بکشه و به شرط اینکه دوستی ادامه پیدا کنه، دختره به یه مازوخیستی می رسه که آره باید هرجا میره تحت نظارت کامل پسره باشه و دقیقا باید مطابق یه برده باهاش برخورد بشه. به واقع به این طریق می خوان اون خلا احساسی و کمبود محبت از جانب پسر رو این طوری حل کنن و یا بهتره بگیم توجیهش کنن. توی این گیر و دار پسرها هم از فرصت استفاده کرده و به کشمکش های سادیسمی خودشون با غرور ادامه می دن.

حالا بیایید از طرف دیگه بررسی کنیم وقتی دختر به پسر زنگ می زنه و میگه کجایی و شروع می کنه به داد و هوار که آره تو یه دوست دختر دیگه ای هم داری( به واقع یک هووی خیالی همیشه در ذهن دخترای ایرانی هست!) اینجاست که سادیسم دخترها گل می کنه و چون می دونن این کارها باعث تحریک جنس مخالف خودشون میشه، دقیقا اقدام به این عمل می کنن. تا پسره گوشی رو بر می داره با لحنی سرد مواجه میشه که ازش پرسیده میشه کجاست و چرا بهش زنگ نمی زنه و فراموشش کرده و از این قبیل.

من بارها و بارها وقتی در خیابون بوده ام صدای بلند جوانها رو شنیده ام که این بگو مگو و کشمکش رو با همدیگه تا سرحد مرگ ادامه دادن و حتی انگار این اپیدمی در بعضی از نزدیکان و دوستان هم دیده میشه. از نشونه های این بیماری، عدم اطمینان طرفین به همدیگه، سریع خیانت کردن، همخوابگی و ارتباط با چندین نفر، ارضا نشدن حسی و روانی و اخطالات رفتاری مثل پرخاشجویی و دعواست.

به نظر من دختران ما دارن به سمت خروس جنگی پیش می رن و در طرز حرف زدنشون نوعی لمپنی و بی فرهنگی موج می زنه. حتی اونهایی که ادعاشون میشه. شما اگه با یه فمینیست و یا هر دختری که داعیه احقاق حقوق دو پهلو حرف بزنی سریعا با الفاظ لمپنی جوابت رو می دن و اگر زمانی که از حالت خروس جنگی یا بهتره بگیم مرغ قد قدو در اومدن دلیلش رو بپرسی میگن که همیشه شمشیر رو از رو بستن که بزنن چون جامعه این طوریه!!! از دیدگاه من در یک سطح فرهنگی، پسرها بهتر و مودب تر هستند تا دختران مشابهشان.دختران امروز در مرزی به سر می برند که می خوان احقاق حقوق کنن و فکر می کنن با پرخاش و سر و صدا به این کار دست پیدا می کنن. حرفهایی مثل به من دستور نده، من هم برای خودم عقیده دارم، تو حق نداری به من بگی چی درسته یا غلط، همه  و همه نشون دهنده این هست که دختران ما به دنبال تثبیت خود هستند اما هیچگاه یاد نگرفته اند که چگونه خودشون رو ابراز کنند و اینگونه کمبودها و مشکلات رو برطرف سازند.

ناگفته نماند که طبیعتا مردان و پسران این جامعه نقش به سزایی در ابراز این گنونه پرخاش ها و رکیک حرف زدن ها از سوی دختران دارند  اما آیا این راه انتخاب شده درست است؟ روابط دختر و پسر در ایران به یک ماراتن خود آزاری / دگر آزاری تبدیل شده و قسمت خطرناکش اینجاست که از این حرکات خوششون میاد. از آزار همیدگه و اینکه دست روی نقاط حساس هم بگذارن  و در طول روز بارها و بارها زنگ موبایل و تلفن خونشون به صدا در میاد تا اینکه باز به دعواها و حرفهای احمقانشون ادامه بدن و مثلا به ازای هر 3 روز دعوا، 2 ساعت با هم توی کافی شاپ بمونن.در آخر اینکه من فکر نمی کنم در فضای جامعه امروزی زیاد به این مسائل فکر کنن و دیری نخواهد پایید که با پسرهایی رو به رو می شویم که نحوه برخورد با یک زن را نمی دانند و دخترانی که به پسران به مانند مدخلی برای خالی کردن عقده ها و کمبوهای تمام دوران زندگیشان فکر می کنند.


پ/ن:

امروز یکی از دوستانم یادم انداخت که خیلی وقته وبلاگ رو آپ نکردم. باورتون نمیشه که چقدر سرم شلوغه. واقعاً وقت برای وبلاگ آپ کردن ندارم.


قربون همه عزیزانی که به وبلاگم میان برم...
نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

درود بر تو ای دلیر مرد
موضوع: اجتماعی دوشنبه بیست و یکم دی 1388 18:51
درود بر تو ای دلیر مرد

طبق گزارش خبرنگار رويداد بهرام افشار، گوينده مشهور اخبار شبکه اول  از حضور در صدا و سيماي جمهوري اسلامي خودداري کرده است.

بهرام افشار پس از اتفاقات پس از انتخابات 25 خرداد و روند ضد ملي اين رسانه و انتشار اخبار دروغ وي از حضور در صداوسيما به عنوان گوينده خبر به نشان اعتراض خودداري کرده است.

همچنين شنيده مي‌شود که او تاکنون بارها از طرف مقامات حراستي صداوسيما احضار شده و براي حضور مجدد تحت فشار قرار گرفته است.

سايت خبري رويداد پيش از اين براي جلوگيري از افزايش فشارها بر اين گوينده تلويزيون، از انتشار اين خبر خودداري کرده بود، اما يک وبلاگ‌ نويس در وبلاگ خود پرده از اين ماجرا برداشته است.

اين يادداشت اين وبلاگ نويس آمده است: "افشار را يادتان هست؟ همان اخبارگو که سال‌ها پيش همه جا پيچيد دختر چهارساله اش پاک کن را بي هوا بلعيده و از دنيا رفته. جديت، تسلط و صداي پرصلابتش هميشه گرم تر از همکارهايي مثل حياتي بود که خوش خدمتي از سر و رويشان مي باريد هميشه. از آن روزهاي مرگ فرزند به بعد موهايش با سرعت باد رو به سفيد شدن گذاشت.."

اين وبلاگ نويس اضافه مي کند: "درود بر او که نه بيانيه اي داد و نه نامه اي. بي سر و صدا از دروغگويي که نه ،از گفتن دروغ هاي بزرگان کناره گيري کرد .درود بر او که عواقب اين کار را به جان خريد بدون هيچ پاداشي. چه چيز براي يک اخبارگو ارزشمندتر از محبوبيت در ميان مردمش است؟ او بزرگترين فرصت محبوبيت را بي سر و صدا سپري کرد. درود بر او که فقط براي دلش، فقط براي سرزمينش تحريمي بزرگ انجام داد.تحريمي که هنوز که هنوز است رهبران سياسي جنبش سبز جرات طرح آن را ندارند؛ اعتصاب.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

آلودگی صوتی در اینترنت!
موضوع: اجتماعی یکشنبه ششم دی 1388 14:25

آلودگی صوتی در اینترنت!

حتما می پرسید آلودگی صوتی توی اینترنت چه صیغه ای یا این باز دوباره می خواد به چی گیر بده، ولی باور کنید باید مطرح بشه. آقا اینجا بیمارستانه ما مریض داریم انقدر بوق نزن!!!

نصف شبه. همه خوابیدن. انقدر سکوته که حتی صدای آمیزش آقا گربه با خانوم گربه رو هم زیر ماشین همسایه می تونی بشنوی که چه تقلایی می کنند شب زمستونی! يهو هوس می کنی بری يه کمي وبگردی کنی به پاس ایام جوونی. همچین که چند تا سایت رو باهم باز می کنی اون وسط مسطای لود صفحات یه آهنگ دیشنه دوپس به عنوان بک گراند یکی از سایتها شروع می کنه به ترکوندن خونه. حالا هولت گرفته که سریع خفه اش کنی ولی کار خیلی بیخ پیدا کرده. نه می دونی این صدا از کدوم سایته و از بخت برگشته فلک زده ات یاهو مسنجرت هم هنگ کرده و باعث شده کامپیوترت از کنترلت خارج بشه و خلاصه هیچ غلطی نمی تونی بکنی تا صدا خفه شه. برای اینکه چند تا پرونده هم توی مایکروسافت ورد باز کردی و ذخیره شون نکردی نمی تونی کامپیوتر رو خاموش کنی. خلاصه محشر عظمی می شه. دیگه داری به اسپیکرت التماس می کنی تو رو جون مادرت 2 دقیقه خفه شو و چیزی پخش نکن. خلاصه توی این هیر و ویر کامپیوترت از هنگی درمیاد و تمام اون سایتها رو می بندی و یه چند تا فحش آبدار ناموسی(بازم تاکید می کنم از نوع ناموسیش) حواله صاحب سایت ناشناخته می کنی که مگه مریضه آهنگ می گذاره برای سایتش.

دوباره شروع می کنی وب گردی. این بار از ترس یکی یکی سایتها رو باز می کنی مبادا دوباره بساط مطربی راه بیفته نصفه شبی. خب یه وبلاگ خوب پیدا شد. شروع می کنی به خوندنش. حواست هم به چراغ مودم روی تاسکبار نیست که داره چشمک می زنه تند تند. همین که مشغول خوندن میشی و رفتی توی بحر قضیه که طرف چی می خواد بگه یهو یه صدای جیغ دلخراش متالیکایی، آیرون مدنی، مانسونی و خلاصه از این از خدا بی خبرها می پیچه تو خونه و دقیقا قلبت میفته کف پات. ای بر پدر و مادر مردم آزارت لعنت. این بار دیگه تمام اهل خونه بیدار می شن و منتظرن که بزنن لهت کنن. حالا فهمیدین آلودگی صوتی توی اینترنت یعنی چی؟ آخه مردم آزار تو مگه خودت آدام نیستی با خودش این طوری می کنی. اینا همش زیر سر این اوباما هست که ميخواد انرژيه هسته اي رو ازمون بگيره. جوونای ما رو از راه به در کرده آهنگ بی ناموسی می گذارن توی سایتشون!

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

کشورهای حوزه خلیج؛گورستان آزادی بیان
موضوع: اجتماعی دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 11:19
کشورهای حوزه خلیج؛گورستان آزادی بیان


یه مطلبی می خوندم راجع به مشکلاتی که وزارت آی تی بحرین برای وبلاگراش ایجاد کرده و به قولی تنور رو داغ دیدم که نون رو بچسبونم و راجع بهش بنویسم. اون روزی که دانشجوها سر خاتمی هو کشیدن و سر و صدا کردن خاتمی به خبرنگارا گفته بود که کدوم کشور هست که دانشجو جماعتش سر رییس جمهور داد بزنه یا اون رو هو کنه. خب این حرفش رو واقعا من قبول دارم. بالاخره هیچی که نباشه ما توی خاورمیانه هستیم. یکی از عقب مانده ترین سرزمین های بشری. علی رغم اینکه قدیمی ترین تمدن بشری توش شروع شده ولی همه کشوراش گاگولن و عقب مانده. برو و برگرد هم نداره.

این میون ایران به خاطر هزار و یه دلیل می تونه بهشت دنیا باشه که متاسفانه همه شرایطش رو می دونیم و دیگه من نمی خوام وارد بحثش بشم. همین اخیرا یه مطلبی راجع به فیلترینگ در امارات خوندم. فیلترینگ تنها نمونه کوچکی از خفه کردن آزادی انسان ها در کشورهای حوزه خلیج فارسه. اینجا چیزی به نام روزنامه به معنای رسانه ای برای فریاد آدمایی که توش زندگی می کنن یا انتقاد از دولت به هیچ وجه وجود نداره.

عده ای به خاطر این حرف از سر مخالفت برمیان که چون امارات بومی خیلی کم داره و آدماش همه مال جای دیگه هستن پس عملا دولت هم اجازه حرف نمی ده و دست رسانه ها رو بسته اما این حرف رو به شدت رد می کنم چون کشورهایی مثل بحرین و قطر (هرچند مساحتشون اندازه کل تهران بزرگم نشه!!!) اما به هر حال به عنوان کشور عربی مطرح (مخصوصا بحرین که داعیه رقابت توی آی تی با امارات رو توی سر می پرورونه) بازم دست روزنامه ها و مجله ها رو کاملا بستن و کسی نمی تونه نطق بکشه.

اونجا مثلا معروف ترین روزنامه شون به نام "گالف نیوز" هست که قسمت اجتماعی و سیاسیش رو که باز کنی هیچ چیزی مبنی بر آزادی بیان نمی بینی.قسمت سیاسیش که فقط به آمریکا گیر میده. چیزی که باب میل عربهای خلیجه.چون مردمش همه فکر می کنن آمریکا لولو خور خوره س و کافره و همه مردم آمریکا بعلاوه سگاشون توی آتش جهنم ابدی می سوزن. قسمت اجتماعیش هم که چند تا چرت و پرت تحویل مردم می ده و خلاص. حتی قسمت حوادثش که می بایست اطلاع رسانی درست از شرایط اجتماعی بکنه به کل منفکه.

تو ایران، ما خیلی راحت می تونیم اخبار و حوادث رو بخونیم. فلانی به ده نفر تجاوز کرد. یکی بانک زد. اون یکی خودکشی کرد. اما اینجا به هیچ عنوان این اخبار توی روزنامه منتشر نمیشه و یا اگر منتشر بشه با اجازه حکومت و طوری هست که باعث دردسر نشه چون دوبی در حال جذب سرمایه خارجی هست و به شدت پول برای ساخت و ساز بی رویه و رویاهای دولت مرداش کم آورده و درج این اخبار می تونه لطمه بسیار زیادی به اقتصاد و آینده اینجا بزنه.

کشورهای خلیج، کشورهای مرده ای هستند. هیچ تکاپو و رشدی ندارند. ممکنه بگید پس اگر رشد ندارند پس چرا کشوری مثل امارات( که البته مثال رشدش فقط شهر دوبی اون هست و دیگر هیچ) چرا انقدر پیشرفت کرده. عامل اصلی پیشرفت امارات از دیدگاه من شرایط سیاسی و اجتماعی مردم ایران بوده و دیگر هیچ. سرمایه ای که ایرانی های مقیم اینجا دارن بازار اینجا رو می چرخونه و هیچ حرف و حدیثی هم توش نیست و همچنین عدم امنیت شغلی و مالی در ایران باعث شده که پولهای ایرانی ها به این سرزمین قبلا ریخته بشه. از شرایط ایران که بگذریم دو عامل بسیار مهم دیگه در رشد امارات سهیم هست.

اول برده کشی انسانی او از بنگلادشی ها، پاکستانی ها و هندی هاست. اینجا کشور برده داری مدرنه. کافیه چند روز برای زندگی اینجا باشید تا ببینید صورتهای خسته و درمانده و کار کشیده کارگرهای بدبخت و سیه چرده هندی رو که با دستمزد کمتر از یه خر آسیاب(!) از گردنشون کار می کشن و شبها هم توی سوله مثل یه حیوان سر می کنن تا صبح و باز روز از نو، روزی از نو. مطمئن باشید اگر کشورهای اروپایی و آمریکایی می خواستن از این پتانسیل برده داری استفاده کنن تا حالا کره نپتون رو هم فتح کرده بودن. عامل دومی که باعث رشد کشورهای خلیج و به ویژه شهر دوبی شده، امکانات و احترامی هست که به خارجی های اروپایی و آمریکاییو کانادایی و استرالیایی می گذارن.

اونجا ملیتهای نامبرده رو حلوا حلوا می کنن. می پرستن و عملا به صورت پنهانی و نا آشکار تریپ حق کاپیتولاسیونی رو به اجرا گذاشتن. اگر هندی باشی حقوقت میشه 3500 درهم در بهترین حالت اما اگه یه مو بور باشی، حتی اگر خرفت هم باشی حقوقت میشه 15 تا 20 هزار درهم. به همین سادگی و تبعیض به شدت در همه جا مشهوده. منتها کسی این چیزا رو مطرح نمی کنه چون ملت اینجا همه درگیر نون شبشون هستن فقط تریپش فرق میکنه. خب طبیعیه که انگلیسی حمله ور میشه میاد اینجا و همه چیز رو برای خودش قبضه می کنه. پول یا مفت هم می گیره بدون اینکه بهش مالیات بخوره. از بانک سه سوت وام می گیره. خب دیگه چی می خواد؟هر موقع هم خسته شد دست زیدش رو می گیره می پره توی هواپیما هرجا عشقش کشید می ره.

درسته که ما ایرانی ها هیچ وقت عربها رو قبول نداشتیم و همیشه به خونشون تشنه بودیم، اما اخیرا با هر ایرانی که صحبت میکنی دم از دوبی می زنه. انقدر دوبی دوبی می کنه که خفه شی. من به شما به عنوان کسی که خیلی در مورد دبی تحقیق کرده و ریز و بمش رو درآورده میگم، دوبی سرابی بیش نیست. از نظر میزان سطح زندگی در مرحله بسیار پایینی قرار داره و از نظر حقوق شهروندی صفره. دولت الکترونیک پرطمطرافش رو نبینید یا بلندترین برج دنیاش رو  یا برج العربش رو. هر مملکتی زیر ساختی داره و سیاستهایی داره که شما با یه نگاه نمی تونی بهش برسی. باید توش زندگی کنی. یا باید انقدر با تجربه باشی که توی مدت کوتاهی بتونی زیر و بمش رو دربیاری.

متاسفانه شرایط ایران کاری کرده که مردم آنگولا هم باشه می خوان برن. مسلما برای خیلی ها که می خوان زنشون بتونه بدون روسری بره بیرون، یا برن تو دیسکو خودشون رو خفه کنن یا هر پنج شنبه و جمعه لای پای زنا وول بخورن و وسایل خوب الکترونیکی بخرن و خونه ای داشته باشن و کاری، در مقایسه با ایران دوبی می تونه بهشت باشه اما برای کسی که به حقوق فردی فکر می کنه، تحصیل کرده روی هوا نیست و برای خودش و دیگران به عنوان یک انسان ارزش قائله اونجا مزخرف ترین جای دنیاست.

من ایران رو دوست دارم. هر چند بازم بهش فحش بدیم اما مال غریبه نیست. مال همه ماست. میخوام تا آخر عمرم اینجا بمونم و هر کاری میکنم همین جا بکنم. به سرم زده بود ایران رو ترک کنم ولی بلاخره به یه نتیجه که نمیدونم بهش میگن عاقلانه یا شاسکولانه رسیدم و اونم اینه:


من ایران را دوست دارم.:.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

زندگی در دنیای مجازی
موضوع: اجتماعی یکشنبه پانزدهم آذر 1388 1:38
زندگی در دنیای مجازی


تصورش رو بکنید. تا چند سال آینده، یعنی تا همین 2010 خودمون شما می تونید 2 تا زندگی داشته باشید. شما می تونید توی زندگی واقعی یه قصاب باشید ولی در زندگی مجازی که برای خودتون درست می کنید یه هنرپیشه سینما بشید! یا حتی یه خواننده یا قاچاقچی. این دنیای مجازی که دارم ازش صحبت می کنم منظور اینترنت نیست. منظور چت و بازی های آنلاین نیستند بلکه همه و همه اینها در کنار هم هستند بعلاوه ایجاد یه فضای سه بعدی.

زندگی مجازی جاییه که شما وارد اون می شید و می تونید شخصیتی متفاوت از زندگی واقعی و دنیایی خودتون داشته باشید. یه فضای سه بعدی که شما در اون با یه آواتار نمود پیدا می کنید. آواتار در واقع شمایل ظاهری شماست که بر طبق سلیقتون تعریف میشه. از این مدل آواتارها توی یاهو مسنجر به صورت یه آیکون یا تصویر می تونید درست کنید ولی در نوع پیشرفته اش این آواتار حتی پلک هم می زنه، با یه تن صدای خاص صحبت می کنه، راه میره و با بقیه ارتباط برقرار می کنه و حتی تماس جنسی برقرار می کنه!

بازی های مثل the sims online تنها آغازی برای ورود به این دنیای مجازی بوده و شرکتهایی مثل سونی به شدت دارن روش کار می کنن. توی این فضا یه پول رایج وجود داره و حتی بیلبوردهای تبلیغاتی هم هست. خلاصه هر آنچه که شما توی دنیای واقعی می بینید توی این دنیای مجازی هم پیدا میشه. توی این دنیا شما می تونید مسافرت برید، ازدواج کنید و حتی جرم و جنایت کنید!!!

دنیای مجازی هم مثل هر چیز دیگه ای بشر رو با مزایا و معایبش به چالش می ندازه. تصور کنید فردی معلول رو در دنیای واقعی که وارد یکی از این دنیاهای مجازی میشه. اون می تونه یه قهرمان دو باشه. یا یه آدم کم درآمد رو در نظر بگیرید که بتونه در یکی از این دنیاهای مجازی به صورت سه بعدی سفری به کشور مورد علاقه اش یا ساحل دوست داشتنی اش در ان سوی دنیا داشته باشه.

اما جدا از خوبی ها، تضادهای دنیای مجازی هم کم نیستند. مثلا اگر کسی به پخش موارد غیر انسانی در دنیای مجازی دست بزنه چه کسی مسوول خواهد بود؟ اگر کسی حق دیگری رو ضایع کنه. یعنی به نوعی چگونگی تعریف جرم و جنایت در دنیای مجازی. چدای از این، وابسته شدن یک انسان به این دنیا می تونه کلی دردسر ساز باشه. مثلا یک انسانی رو در نظر بگیرید که در دنیای واقعی هیچ دوستی نداره اما در دنیای مجازی که درست کرده به دلیل اینکه خودش رو اون طور که دوست داشته خلق کرده(!) کلی دوست و رفیق داره حال این شخص به دلایل روانی علاقه بیشتری خواهد داشت که در دنیای مجازی سیر کنه و کم کم از دنیای واقعی جدا میشه و همین باعث میشه تا مشکلات عدیده ای براش بوجود بیاد و اختلالات روانی زیادی رو براش بوجود بیاره. حتی ممکنه میزان افسردگی حاصل از جدایی از این دنیای مجازی به حدی باشه که طرف رو با مرگ و یا روان پریشی رو به رو کنه. در آخر می خوام این سوال رو مطرح کنم که کدام یک از ماها دوست نداریم که خودمون رو دوباره خلق کنیم و این همون جاییه که واژه "متاورس - metaverse - یا همون نمایش آنلاین از واقعیت نمود پیدا می کنه. بشر معلوم نیست می خواد سر از کجا دربیاره. خدا به خیر کنه این متاورس رو.

پی نوشت:

امشب یه بارون خیلی خوب و قشنگ توی اهواز زد. چقدر دوست داشتم زیرش قدم بزنم. قدم بزنم و خودم رو از هر بدی که هست پاک کنم.

پی نوشت دوم:

آقا اکبر عزیزم که همیشه میای و پستهای مارو میخونی. نامرد بدریخت، انگار رفتی اون ور آب و دیگه قرار نیست برگردی!!! حداقل یه آی دی یاهو یا اسکایپ بهم بده. دلم برات تنگ شده.


قربون همه ایرونیهای گل هم برم........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

موفقیت به معنای پیروزی نیست
موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیستم آبان 1388 0:47

موفقیت به معنای پیروزی نیست

حتما بارها شنیدید که می گن فلانی آدم موفقیست. اما واقعا شما موفقیت رو چی تعریف می کنید؟ آیا کسی به جز خود شخص می تونه بگه که در زندگی موفق هست یا خیر؟ بگذارید حیطه سوال رو کوچک تر بکنم اصلا هر پیروزی که به دست میاریم به معنای موفقیته؟ از دیدگاه من جواب این سوال صد در صد منفی ست. اما متاسفانه در اذهان عمومی قضیه چیز دیگریست.

من هنوز متوجه نشده ام که چرا اگر پول داشته باشم و یا خانه ای بزرگ و یا ماشینی گران قیمت و یا سفرهای خارجی متعدد یک انسان موفق خواهم بود و یا چرا کسی که  مدارج عالی تحصیلی رو طی کنه آدم موفقیست؟ اگر ما با معیارهای خودمون موفقیت یا عدم موفقیت کسی رو می سنجیم که اشتباهه. دقیقا مثل تست زدن مزه های یه غذا یا یه میوه می مونه. یه غذا می تونه از دیدگاه 10 نفر خیلی خوشمزه باشه و از دیدگاه 10 نفر دیگه حال بهم زن!

2 دوست بودن که به هم قول می دن بعد از 10 سال در جایی با هم ملاقات کنن. دوست اولی از دیدگاه دیگران به مراتب پر استعدادتر و باهوش تر و معتدل تر از دوست دومی بوده. حال که بعد از ده سال همدیگه رو می بینن، اون دوست باهوش تر یک زندگی کوچک و ساده رو داره تحصیلاتش رو تا اونجا که ازش انتظار می رفته(!) ادامه نداده و اما دیگری با ماشین مدل بالا و مدیر یک کارخونه عظیم شده. خب از دیدگاه دیگران فرد اول به طور کلی شکست خورده و شخص دوم پیروز شده است! اما آیا واقعا این طوره؟ وقتی ازشون پرسیده میشه شخص اول از زندگیش خیلی راضیه و سعی در رشد زندگیش داره و شخص دوم به هیچ عنوان راضی نیست. با اینکه به خیلی از آرزوهاش رسیده و قله پیروزی رو فتح کرده اما آیا موفق بوده در جریان زندگیش؟

این همونجاست که میگن باید هر کسی نقش خودش رو بشناسه و سعی کنه نقشش رو به نحو احسن انجام بده. گاهی نقش ما در زندگی یک نفر خیلی کوتاه و گاهی خیلی کارسازه. اینها رو باید حواسمون بهش باشه. متاسفانه این پتک سنگین مرتب بر سر آدمها فرود می آد که باید موفق باشیم و شکست نخوریم. اما پیروزی چیست؟ شکست چیست؟ اگر فکر می کنیم کسی در جایگاهش نیست آیا نباید گوشزد کنیم و یا براش وقت بگذاریم و نقش خودمون رو بازی کنیم یا اینکه همه اش رو به گوشه و کنایه مثل تیری به سمت قلبش نشونه بریم؟

گاهی اوقات حتی خود ما احساس شکست سنگینی می کنیم مثلا بی وفایی یار یا تنها گذاشتن مونس ما وقتی که بهش احتیاج داشته ایم. اما هیچ وقت فکر کردیم که این احساس شکست شاید تکه بزرگیش به خود ما برمی گرده. یعنی وقتی سرخورده می شیم ناخودآگاه ماست که به ما میگه نقشمون رو خوب بازی نکردیم و به جای سرزنش دیگران باید خودمون رو اصلاح می کردیم و یا وقت بیشتری برای یارمون می گذاشتیم؟ پس اگر احساس عمیق و درونی شکست می کنیم به خاطر ناخودآگاه ماست که می خواد بگه مشکلی داشته ایم. نمی دونم گاهی دیدید برای یه چیزی زحمت می کشید و تمام تلاشتون رو می کنید ولی به نتیجه مورد نظرتون نمی رسید؟ اما با این وجود می خندید و می گید وجدانم راحته چون من تلاشم رو کردم. این همون روح درون ماست که از نتیجه کار راضیه و به این میگن موفقیت و پیروزی هرچند از دید دیگران شکست مفتضحانه ای باشه.


 ممکنه گاهی هرچه ساختیم از بین بره. مثل آتشی که در مزرعه یه کشاورز با دست خودش بیفته و هرچه کاشته رو از بین ببره. آیا می بایست این کشاورز رو به باد انتقاد گرفت؟ آیا برای اینکه مزرعه اش رو دانسته یا نادانسته آتش زده می بایست تنهاش گذاشت و رفت؟ یا اینکه باید کمکش کرد تا باز رشد کنه. تا باز مزرعه اش رو بسازه. درسته زمان از دست می ره ولی زمان چیزیست نسبی. شاید زمان ترمیمی رو که طی می کنه از ده ها سال زندگی منفعل براش در این دنیا بهتر باشه. بنابراین از شما خواهش می کنم هیچ وقت به کسی نگید که آدم موفقی نیست. بلکه اگر فکر می کنید داره آتشی به مزرعه اش می اندازه یا کمکش کنید یا خودتون هم غیر مستقیم بهش کمک نکنید. یادمون باشه ممکنه سالها بدویم و تازه متوجه بشیم رسیده ایم جای اول و باز باید تلاش کرد. کلام آخر اینکه خداوند خطاب به بندگانش می فرماید" اگر هر کدام از شماها برای رفع یک خصیصه بد خود تلاش کردید و حتی تا آخر عمر هم نتوانستید این خصیصه رو به صورت کامل برطرف نمایید، من هرگز شما را به خاطر آن عقاب نخواهم کرد." پس مهم اینه که تلاش کنیم به سمت نور. اگر تلاش نمی کنید پس خودتون آتش به جونتون می زنید.

با پیشکش درودهای آریایی

قربون همتون برم

بدرود........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

بازی اینترنتی جمهوری
موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32

به کشورمون ایران کمک کنیم...

در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.

 

چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...

 

ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم

  •  ميتونيم سرباز وطن باشيم 
  • ميتوانيم حزب در کشور داشته باشيم 
  • ميتونيم نماينده مجلس بشيم. 
  • و يا رييس جمهور
  • ميتونيم با تاکتيک هاي نظامي بقيه کشورها رو به زانو در بياريم 
  • ميتوانيم کارخانه دار باشيم.يا کارگر باشيم. 
  • ميتونيم با فوت و فن هاي اقتصادي خودمون رو آشنا کنيم ميتونيم با مفاهيمي مثل تورم ماليات نقدينگي و...آشنا بشيم 
  • يا دانشمون در اين زمينه رو به ديگران آموزش بديم يا اونها رو در کشور به کار ببريم تا اقتصاد رو شکوفا کنيم. 
  • ميتونيم روزنامه نگار قابلي بشيم و توانايي خودمون رو در اين بازي در اين زمينه گسترش بديم. 
  • ميتونيم فرمانده نظامي بشيم و سربازان خود رو آماده براي نبرد کنيم.حتي ميتونيم مثل يک جاسوس براي کشور عمل کنيم و در ساير کشور ها جاسوسي کنيم.
  • و هزار و يک کار ديگر که ميتوان در اين بازي انجام داد 

براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. 

براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، 

همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. 

تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.

 

بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد...

تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......

 

 

همین الان ثبت نام کنید.

 

همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند.

یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.

دانلود

 

یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.

دانلود

 

راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی  هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک

در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید.

روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.

 

سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش

 

1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.

 

2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.

 

3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.

 

4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.

 

5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند

پس فرصت را از دست ندهيد و براي بزرگ کردن نام ايران تلاش کنيدو فراموش نکنيد که کاربران اين بازي در جهان همه انسان هاي واقعي هستند مثل من و شما که تعداد آنها هم کم نيست و ما ميتوانيم از طريق اين سايت تاثير عميقي در ذهنيت اين افراد در مورد ايران بگذاريم و قدرت واقعي ايران را به جهانيان ثابت کنيم. 

 

همین الان ثبت نام کنید...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
موضوع: جالب و خواندنی یکشنبه نوزدهم مهر 1388 5:50

 

داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین

 

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند

ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!

بابك گفت: خواهید دید..

چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود

به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )

چنین بوده است :

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند

اما تو ای افشین . . . در انتظار

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابك یعنی چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

 

و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

 

 

" پاینده ایران "

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!
موضوع: اجتماعی دوشنبه پانزدهم تیر 1388 3:18
تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!

همه چی تموم شد، به همین راحتی. انگار نه انگار خونی ریخته شد. جانهایی بی جان شد و ملتی تحقیر شد! به انواع القاب چون خار و خاشاک، آشوبگر، منافق، ضد دین و هر چه میخواهد دل تنگشان گفتند و کشتند و زدند و گرفتند و بردند و به چشم خودشان پیروز شدند و حالا تبریک می گوییم این پیروزی را به دولت مردمی!! و خدمتگذار!!! دولت مهر! دولت عَدالت!!!
حالا شب راحت بخوابید و خیالتان راحت باشد که دیگر کسی را جرات فریاد نیست. پیش خود بگویید کافران را کشتید، نه جوانان این سرزمین. آری ندا را کشتید و صد ندای دیگر را نیز، ولی هنوز امید زنده است. آن را چه میکنید!؟ آری امید در دل ما زنده است و ریشه هایش روز به روز در عمق جانمان بیشتر دوانده میشود. ایرانی زنده میماند و مثل همیشه تو میمیری. تویی که نماد ظلمی خواهی مرد. میبینم به جان جانانم، میبینم ذلتت نزدیک است.

قربون همه ایرانیان آزاده.......
نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

عجب صبری داشت هاشمی
موضوع: اجتماعی جمعه پنجم تیر 1388 9:31
عجب صبری داشت هاشمی،خدا زیادش کند


هاشمی را در سیاست قبول ندارم . از نظر من او سیاست مدار تمام شده ای است . سیاست مداری که اکثر پیش بینی های او غلط از آب در می آید . موضع گیریهایش نشان از سواد تحلیل رفته او، عدم خلاقیت و آپدیت بودن است . بیسوادی که حاصل کار مدیریتی مداوم و کار اجرایی کردن است بدون آنکه دانشش را به روز کند و یا دوستان تازه خوب و باسوادی پیدا کند و اندکی در فراقتی با ایشان بنشیند .سیاست مداری که آبرویش رفته است . وارد حریم خانواده اش شده اند و ریز ترین نکات را افشا کرده اند سیاست مداری که در بی آبرو کردن و کم کردن از اعتبار او و به پایان رساندن دوران سیاسی او، هم چپ نقش داشت و هم راست. هم اصلاح طلبان آنگاه که هاشمی با چراغ سبز اصولگرایان برای مهار اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات مجلس ششم شد به بیرحمانه ترین وضع به او حمله کردند و به تخریب هاشمی پرداختند طوری که هاشمی در تهران نفر سی ام آن انتخابات گشت و هم پس از چند سال زمانی که باز با تحلیل غلط تر از قبل نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد به شدیدترین وضع مورد تخریب راست قرار گرفت تا در برابر نامزد کوتوله جناح راست با تقلب یا بی تقلب شکست سختی بخورد و بیش از پیش بر پایان دوران این مرده سیاسی تاکید شود.
اما هاشمی اگر درسیاست از نظر من مرده است اما هنوز نفس میکشد و خودش خویشتن را همچنان تاثیر گذار در رواند سیاسی کشور میداند و یا لااقل امیداور است که این طور باشد . هاشمی آدم زیرکیست اما سیاست مدار خوبی نیست . او در زندگیش شانسها زیادی آورد و این شانسها به همراه فرصت طلبی های به موقع او ، هاشمی را به اوج قلعه موفقیت سیاسی رساند . هرچند که این صفات میتواند نشانه توانایی او در امور سیاسی باشد اما با این وجود بنده معتقدم هاشمی اصلا سیاست مدار خوبی نیست و لااقل در 8 سال اخیر اینگونه بوده است شاید هم هاشمی دیگر برای بازی کردن نقش یک مهره موثر سیاسی پیر شده است .

الان زمان تغییر وضعیت حکومتی است. یا زورگویان پیروز میشوند و مردم را برای همیشه سرکوب میکنند، یا اینکه همون گونه که تاریخ از زمان پیدایش ایران نشان داده، مردم موفق میشوند و نظام ظالم و ستمگر زمانه را از مسند قدرت به زیر کشیده و خود را آزاد سازند.

ناراحتی من از این است که راه سومی هم وجود دارد. همون راهی که اواخر سلسله ساسانی بود. همون موقعی که نارضایتی مردم از حکام آن زمان باعث شد بیگانگان برای ما وارد جنگ شوند و اوضاع ایران را تغییر دهند که بدبختی آن همچنان گریبانگیرمان هست. خدا کند اینبار خود مردم دست بکار شوند و اجازه تصمیم گیری را به هیچ بیگانه ای ندهند.

به امید ایرانی آزاد

به قول آرش خیرآبادی؛ با پیشکش درودهای ایرانی

قربان شماها.....
نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |


ahwaz-kiyanpars.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati