اهواز کیانپارس
|
|
موفقیت به معنای پیروزی نیست موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیستم آبان 1388 0:47 موفقیت به معنای پیروزی نیستحتما بارها
شنیدید که می گن فلانی آدم موفقیست. اما واقعا شما موفقیت رو چی تعریف می کنید؟
آیا کسی به جز خود شخص می تونه بگه که در زندگی موفق هست یا خیر؟ بگذارید حیطه
سوال رو کوچک تر بکنم اصلا هر پیروزی که به دست میاریم به معنای موفقیته؟ از
دیدگاه من جواب این سوال صد در صد منفی ست. اما متاسفانه در اذهان عمومی قضیه چیز
دیگریست. با پیشکش درودهای آریایی قربون همتون برم بدرود........ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
بازی اینترنتی جمهوری موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32 در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.
چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...
ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم
براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.
بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد... تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......
همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند. یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.
یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.
راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید. روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.
سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش
1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.
2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.
3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.
4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.
5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند
همین الان ثبت نام کنید... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین موضوع: جالب و خواندنی یکشنبه نوزدهم مهر 1388 5:50
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همهی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهید دید.. چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهرهام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است : تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند اما تو ای افشین . . . در انتظار روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعهی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابك یعنی چوبهی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را میبُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران " نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!! موضوع: اجتماعی دوشنبه پانزدهم تیر 1388 3:18 تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!
همه چی تموم شد، به همین راحتی. انگار نه انگار خونی ریخته شد. جانهایی بی جان شد و ملتی تحقیر شد! به انواع القاب چون خار و خاشاک، آشوبگر، منافق، ضد دین و هر چه میخواهد دل تنگشان گفتند و کشتند و زدند و گرفتند و بردند و به چشم خودشان پیروز شدند و حالا تبریک می گوییم این پیروزی را به دولت مردمی!! و خدمتگذار!!! دولت مهر! دولت عَدالت!!! قربون همه ایرانیان آزاده....... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
عجب صبری داشت هاشمی موضوع: اجتماعی جمعه پنجم تیر 1388 9:31
خدا زیادش کند
الان زمان تغییر وضعیت حکومتی است. یا زورگویان پیروز میشوند و مردم را برای همیشه سرکوب میکنند، یا اینکه همون گونه که تاریخ از زمان پیدایش ایران نشان داده، مردم موفق میشوند و نظام ظالم و ستمگر زمانه را از مسند قدرت به زیر کشیده و خود را آزاد سازند. ناراحتی من از این است که راه سومی هم وجود دارد. همون راهی که اواخر سلسله ساسانی بود. همون موقعی که نارضایتی مردم از حکام آن زمان باعث شد بیگانگان برای ما وارد جنگ شوند و اوضاع ایران را تغییر دهند که بدبختی آن همچنان گریبانگیرمان هست. خدا کند اینبار خود مردم دست بکار شوند و اجازه تصمیم گیری را به هیچ بیگانه ای ندهند. به امید ایرانی آزاد به قول آرش خیرآبادی؛ با پیشکش درودهای ایرانی قربان شماها..... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ... موضوع: اجتماعی جمعه بیست و نهم خرداد 1388 4:36 مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ...
سلام چند روزی است که همان قهرمانان همیشگی , همان دلیران در صحنه , همان ملت همیشه سرافراز حال برای خودکامگانی که مزه ی شیرین قدرت در دهن کثیفشان مزه کرده است تبدیل به آشوبگرانی سر کش شده اند. آنهایی که تا یک هفته قبل موجب غرور این نظام و حکومت بودند حال به خار و خاشاکی در چشم نظام بدل گردیده اند. اگر واقعا فردی با این همه اختلاف دارای رای ملت شده است پس این همه بگیر و ببند برای چیست ؟ این همه محدودیت برای چیست؟ قربون همتون برم... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب موضوع: اجتماعی دوشنبه هفدهم فروردین 1388 9:4 وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطبجدا یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ تجربه به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن! نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
کی میگه وبم سیاسیه!؟!؟!؟ موضوع: متفرغه سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:42 سلام نمی دونم کی گفته وبلاگ من سیاسیه!؟ آخه کجای نوشته های من به سیاست ربط داره؟ بابا نوشته های من فقط یه مقداری درد و دله که میام توی وبلاگم مینویسم. دلم از هر چیزی در اطرافم بگیره، میام و اینجا یکمی در موردش مینویسم. اون اوایل کارم یه پست نوشته بودم به اسم وقتی گلابی معنای سیایت میدهد. بهتره اونهایی که به من میگن سیاسی برن و این لینک رو مشاهده کنند. اگه قرار باشه درد و دل انسانها به معنی سیاسی بودنشون باشه که ما 70 میلیون سیاستمدار داریم! متاسفانه چندتایی از دوستان بهم کامنت زدن که زیاد سیاسی ننویس چون بلاگفا داره فیلترش رو سخت تر میکنه. باید خدمتتون عرض کنم متاسفانه سایت محبوب بلاگفا دیگه داره شورش رو با فیلترهاش در میاره. چند روز پیش هم یکی از دوستان عزیز بهم کامنت داد و بعد از کلی عذرخواهی، ازم خواست لینکش رو از وبلاگم بردارم چون بهش گیر دادن نباید توی وبلاگهای سیاسی لینک داشته باشی. خلاصه اینکه الکی پشت سر وبلاگ مردم صفحه نزارید. بابا بزارین زندگیمون رو بکنیم. فعلاً خیلی سرم شلوغه(به یاد گذشته ها). توی پست بعدیم در مورد خدمت سربازیم مینویسم. قربون همتون برم....... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
اولین پست از محل جدید کارم سلام دوستان عزیزم.
ببخشید که این چند وقته اصلاً فرصت نمیکردم درست و حسابی به وضعیت وبلاگ بپردازم. دیگه همگی میدونید خدمت سربازی و هزار تا گرفتاری. خلاصه اینکه میخوام تا اونجایی که ممکنه فعالیتم رو توی وبلاگم زیاد کنم. امیدوارم که شما هم توی این مسئله کمکم کنید. قربون همیه شما دوستان گلم./. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
تبر موضوع: جالب و خواندنی جمعه چهارم بهمن 1387 3:31 به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده. کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد. روز اول 15 تا درخت رو انداخت. کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنهروز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداختروز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنههر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشدبا خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدمرفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحتهکارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!! گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم! قربون همتون برم................ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.
توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ: http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati